Category Archives: cat1

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی


برترین‌ها-ترجمه از الهام مظفری: تقریبا پیدا کردن عشق هیچوقت مثل فیلم‌ها نیست. بیشتر مردم عشق خود را در دانشگاه، محل کار یا از طریق اینترنت پیدا می‌کنند. در بیشتر موارد هیچ چیز عجیب و جادویی در رابطه آن‌ها وجود ندارد و بیشترشان به اندازه کافی خسته کننده هستند که بگوییم عشق واقعی وجود ندارد. با این حال گاهی یک داستان عاشقانه آنقدر عجیب و شگفت انگیز است که می‌تواند داستان یک فیلم سینمایی باشد. این داستان‌ها ثابت می‌کنند که عشق می‌تواند در مکان‌های واقعا عجیب و غیرمنتظره پیدا شود.

تارک و هادیل


زندگی به عنوان یک پناهنده واقعا سخت است. پناهندگان باید خانه و وطن خود را ترک کنند، اهداف خود را متوقف کنند تا بتوانند جایی برای زنده ماندن پیدا کنند. آن‌ها باید بنشینند، منتظر بمانند و در بلاتکلیفی مداوم باشند تا بالاخره بتوانند زندگی جدید خود را آغاز کنند.

 

در سال ۲۰۱۶، تارک ۲۵ ساله و هادیل ۱۹ ساله پناهندگان سوری بودند که در کمپ پناهندگان در یونان زندگی می‌کردند. هادیل در یونان تنها بود و امیدوار بود دوباره به والدینش بپیوندد که به کمپینی در آلمان رفته بودند. وقتی تارک هادیل را دید، در نگاه اول عاشق او شد و سعی کرد سر صحبت را با او باز کند. هادیل ابتدا دو دل بود که با او حرف بزند، چون فکر می‌کرد غیرممکن است در چنین شرایط سختی عاشق شد. در نهایت، تارک موفق شد و آن‌ها عمیقا عاشق هم شدند. آن‌ها یکدیگر را داشتند و دیگر مهم نبود هیچ چیز دیگری در دنیا برایشان باقی نمانده است.

 

تنها یک مشکل وجود داشت: تارک مسلمان بود و هادیل مسیحی. هادیل با والدین خود تماس گرفت تا آن‌ها را از این رابطه آگاه کند و آن‌ها کاملا مخالفت کردند. عموزاده‌های هادیل برای جدا کردن آن ها، هادیل را به کمپ دیگری در یونان بردند. تارک بیچاره هیچ راهی برای بازگرداندن عشق خود پیدا نمی‌کرد. بعد از این شکست عمیق یک خبرنگار با تارک صحبت کرد. او به تارک ۱۰۰ دلار داد تا یک تاکسی بگیرد و با هادیل فرار کند. اکنون آن‌ها ازدواج کرده اند و هرگز نمی‌توانند آن‌ها را از هم جدا کنند.

 

 داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی

 


امی و ویک


یک زن سوئدی ۳۰ ساله به نام امی به آمستردام رفته بود. او منتظر دوستش روی نیمکتی در پارک نشسته بود که یک مرد بی خانمان جوان به او نزدیک شد. ریش‌های او بلند بود و بوی بسیاری بدی می‌داد. اما امی با چشمان باهوشش مرد جذابی را زیر آن ظاهر کثیف دید. ویک از او ساعت را پرسید و هر دوی آن‌ها به یک ساعت بزرگ که مقابلشان بود نگاه کردند و امی شروع به خندیدن کرد. آن‌ها چند دقیقه با هم صحبت کردند.

 

 امی متوجه شد که نام او ویک و کانادایی است. او بعد از یک سفر اشتباه بی خانمان شده است. بیشتر روزش را گدایی می‌کند، غذا می‌دزدد، هیچ پولی ندارد تا با هواپیما به خانه اش برگردد و هر شب زیر بوته‌ها می‌خوابد. وقتی دوست امی رسید، امی از ویک پرسید: «می‌توانم باز هم ببینمت؟» آن‌ها چند روز بعد دوباره روی همان نیمکت یکدیگر را دیدند.

 

امی مجبور شد به خانه اش به وین برگردد، اما شماره تلفنش را به ویک داد. ویک می‌دانست که اگر بخواهد باز هم امی را ببیند باید دزدی و کارهای بد را ترک کند. او پول‌هایش را پس انداز کرد تا بتواند با قطار به وین برود و با امی تماس گرفت. چند سال بعد ویک توانست در مهندسی مکانیک فارغ التحصیل شود. آن‌ها ازدواج کردند و حالا دو فرزند دارند.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 


خوزه و بری


وقتی خوزه ۱۶ ساله بود به خاطر یک قتل درجه دو به ۲۰ سال زندان محکوم شد. او بعد از گذراندن کل دوران بزرگسالی خود پشت میله‌های زندان، زمان زیادی داشت تا به اشتباهات نوجوانی خود فکر کند. او در کلاس‌های معتبر کالج در داخل زندان شرکت کرد و در وبسایتی ثبت نام کرد که آن‌ها را با کسانی که مایل بودند دوست مکاتبه‌ای آن‌ها شوند آشنا می‌کرد. خوزه با بری موریس آشنا شد. آن‌ها نامه‌هایی برای هم می‌نوشتند که ۲۰ – ۲۵ صفحه بود.

 

بری هیچ عکسی از خوزه ندیده بود، اما عاشق او شده بود. او احساس کرد خوزه با وجود تجاربی که دارد ارزش زیادی برای زندگی دارد و بلوغی در او می‌دید که هرگز در مردان دیگر ندیده بود. بعد از یک سال نامه نگاری، بری او را در زندان ملاقات کرد. یک سال بعد از ملاقات، تماس تلفنی و نامه نگاری، خوزه از بری خواستگاری کرد. آن‌ها در سال ۲۰۱۳ وقتی هر دو ۲۳ ساله بودند ازدواج کردند. بری قصد داشت به دانشگاه پزشکی برود و منتظر آزادی خوزه بماند. خوزه در سال ۲۰۲۰ آزاد خواهد شد.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 


هلنا و فرانز


سال ۱۹۴۲ بود و یک زن جوان اسلواکی یهودی به نام هلن به آشویتز فرستاده شد. هلنا زیبا بود و یکی از آسان‌ترین شغل‌ها در بخشی از کمپ به او داده شد. شغل هلنا مرتب کردن وسایلی دزدیده شده از خانواده‌های یهودی و فرستادن آن‌ها به آلمان بود. او می‌توانست موهای خود را بلند نگه دارد و در خطر کشته شدن نبود. اما بسیاری از افراد خانواده او در بخش‌های دیگر کمپ کشته شده بودند؛ بنابراین درست مثل سایر زندانی‎‌ها تنفر خاصی از نازی‌ها داشت.

 

وقتی افسر ۲۰ ساله اس اس به نام فرانز در یادداشتی به او گفت: عاشق او شده، هلنا با نفرت آن را مچاله کرد. او حتی به فرانز نگاه هم نکرد. با این وجود فرانز به رفتار دوستانه با او ادامه داد. به او غذای اضافه می‌داد و در برابر سایر نگهبانان از او حفاظت می‌کرد. یک روز فرانز خواهر هلنا را از مرگ در اتاق گاز نجات داد و شخصا او را تا کمپی که هلنا در آن بود اسکورت کرد. خواهران به هم پیوستند و این برای هلنا کافی بود تا به فرانز فرصتی بدهد. آن‌ها با هم رابطه عاشقانه داشتند ولی وقتی جنگ تمام شد راهشان از هم جدا شد. با این حال وقتی هلنا به دادگاه رفت درباره شخصیت او شهادت داد و زندگیش را نجات داد.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 


ویکتوریا و جاناتان


دختری به نام ویکتوریا یکی از کتابفروشی‌های مورد علاقه خود را در توئیتر دنبال می‌کرد که متوجه شد کسی که حساب توئیتر این کتابفروشی را آپدیت می‌کند بسیار باهوش و بامزه است. او در توئیتی نوشت که عاشق او شده است. درواقع این حساب توسط پسری هم سن و سال او با نام جاناتان اداره می‌شد. او به صورت پاره وقت در کتابفروشی کار می‌کرد. بعد از توئیت ویکتوریا آن‌ها با هم درباره نوشته‌های جاناتان صحبت کردند، اما هرگز مکالمه فراتر نرفت.

 

یک روز جاناتان توئیت کرد که عاشق دونات است. گرچه آن‌ها هرگز رو در رو ملاقات نکرده بودند، اما ویکتوریا با یک پاکت دونات به کتابفروشی رفت. آن‌ها را روی کانتر گذاشت و فرار کرد، چون خجالت می‌کشید. جاناتان بعد از کار به ویکتوریا پیشنهاد داد با هم بیرون بروند. اکنون سه سال و نیم از آن زمان گذاشته، آن‌ها با هم ازدواج کرده و جاناتان یک نویسنده حرفه‌ای شده است.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 


اما و آدم

اما یک زن فرانسوی بود که در انگلستان زندگی می‌کرد. او حس کرد زندگی کاری پرمشغله اش مانع اجتماعی شدنش می‌شود بنابراین در یک وبسایت دوست یابی معتبر ثبت نام کرد. باتوجه به این که برای تایید آی دی باید ماهانه مبلغی پرداخت می‌شد، اما فکر کرد می‌تواند باور کند مرد جذابی با نام رونی واقعی است.

 

چند ماه بعد، اما عاشق این مرد شد، با اینکه هرگز یکدیگر را ندیده بودند. ولی متوجه شد که این یک دام است. عکس‌های رونی در واقع مدلی به نام آدم گوزل بودند که در ترکیه زندگی می‌کرد. اما شجاعانه به آدم پیغام داد و به او گفت که یک نفر از عکس‌های او سوء استفاده می‌کند. در یک دوره چند ماهه، آن‌ها با هم صحبت کردند و عاشق هم شدند. برخلاف رونی، آدم واقعی بسیار راغب بود تا از طریق اسکایپ واقعی بودن خود را ثابت کند. آن‌ها واقعا با یکدیگر ملاقات کردند و در نهایت با هم ازدواج کردند.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 

مارک و زو

در سال ۲۰۰۳، زو هر روز برای کار با قطار به لندن می‌رفت. یک روز مردی که قبلا هرگز متوجه او نشده بود در حال کتاب خواندن در همان قطار بود. زو فکر کرد او بسیار جذاب است و از کتابی که انتخاب کرده بود فهمید باید مرد باهوش و عمیقی باشد. زو چند بار سعی کرد توجه او را جلب کند، اما مرد همیشه آنقدر روی کتابش تمرکز کرده بود که متوجه او نمی‌شد.

 

یک روز زو شجاعتش را جمع کرد و هنگام پیاده شدن یادداشتی برای او گذاشت. او در نامه توضیح داد که هر روز او را می‌بیند و به نظرش دوست داشتنی می‌رسد؛ و آدرس ایمیلش را برای او گذاشت. همان روز مرد جوابش را داد. او گفت: نامش مارک است و نامزد دارد. زو شکست خود را پذیرفت و بدون اینکه دیگر صحبت کنند هر روز با همان قطار سفر می‌کردند. هشت ماه بعد، مارک مجرد شد. او به زو ایمیل داد و با او قرار گذاشت. آن‌ها اکنون ازدواج کرده و دو فرزند دارند.
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 

 


اریکا و آرت


اریکا در کالیفرنیا و آرت در نیویورک زندگی می‌کردند. اگرچه آن‌ها هزاران کیلومتر با یکدیگر فاصله داشتند، ولی یکدیگر را در اینستاگرام پیدا کردند. هردوی آن‌ها عضو یک جامعه ادبی آنلاین بودند که از یک هشتگ برای دنبال کردن نوشته‌های هم استفاده می‌کردند. بالاخره آن‌ها با هم صحبت کردند و بعد از یک سال تماس تلفنی و مجازی عمیقا عاشق هم شده و تصمیم گرفتند ازدواج کنند، حتی قبل از اینکه رو در رو یکدیگر را ببینند. اریکا و آرت در سال ۲۰۱۶ برای اولین بار در فرودگاه کالیفرنیا یکدیگر را دیددند. آرت روی یک زانو نشست و از اریکا خواستگاری کرد. آن‌ها فورا با هم ازدواج کردند. آرت گفت: وقتی عاشق می‌شوید قلبتان را دنبال کنید.

 

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی 


خانه شکنجه


پدر و مادر سنگدل کالیفرنیایی ۱۳ فرزندشان را چند سال در این خانه شکنجه میکردند

مجله همشهری سرنخ – اشکان خسروپور: پدر و مادری که ۱۳ فرزندشان را چند سال شکنجه کرده، در طول روز به آن ها
فقط یک وعده غذا  می دادند و یک بار در سال آن ها را حمام می کردند،
بالاخره به دام پلیس آمریکا افتادند. آنها یکی از عجیب ترین پرونده های
شکنجه در کل تاریخ جهان را به وجود آورده اند.

مادر و پدر این ۱۳ نفر برایشان قوانین سختگیرانه ای در نظر گرفته بودند. البته کسی دقیقا نمی دانست این قانون ها از کجا آمده اند چون تا قبل از آن هرگز نمونه ای شبیه آن وجود نداشت. با این همه، آن ها بیشتر از ۲۰ سال آن را وضع کرده و اجرایش می کردند. دو تا از مشهورترین قوانین که تحمل کردن شان نسبت به بقیه ساده تر بود، اینها بودند: هر بچه فقط روزی یک بار می توانست غذا بخورد. برای دوش گرفتن هم باید حدود یک سال در صف انتظار می ماند. اما این همه ماجرا نبود.

 

  خانه شکنجه

 

شکنجه های روحی بخش مهمی از رفتاری بود که این دو نفر در حق فرزنداشان روا می کردند. اگر به آن ها غذا نمی دادند دلیلش این نبود که پولی نداشتند بلکه صرفا می خواستند حال فرزندان شان را بگیرند. این طور که بچه ها بعد از آزادی برای پلیس تعریف کرده اند وقتی زمان درست کردن غذا فرا می رسید، چند نفر از بچه ها به قید قرعه انتخاب شده و به اتاق نشیمن، جایی که به آشپزخانه دید داشت، برده می شدند. آن ها را به مبلی که در اتاق بود، می بستند و بعد جلویشان غذا درست کرده و با اشتها می خوردند. اما به آن ها حتی یک لقمه هم نمی دادند.

 
وقتی دادستان متعجب می شود

بعد از این که داستان این شکنجه در شهر «پریس»، جایی در  ایالت کالیفرنیا و بعدتر در تمام دنیا پیچید، این شکنجه های پدر و مادری یکی از عجیب ترین و بزرگ ترین پرونده های فرزندآزاری و شکنجه در آمریکا را شکل داد و چند و کیل به طور همزمان روی آن کار کردند. مایک هنس ترین، دادستان ایالتی که بچه ها را از نزدیک دیده، جزییات بیشتری از جنایت های پدر و مادرشان را فاش می کند. او می گوید: بچه ها ۱۳ نفر بودند که از دو تا ۲۹ سال سن داشتند. تمام شان به شکل وحشیانه ای شکنجه شده بودند. بخش مهمی از این شکنجه ها روحی بود تا جایی که وقتی می خواستیم برایمان از دردهایشان بگویند، بارها مجبور شدیم برنامه را قطع کرده و چند ساعت به تعویق بیندازیم.

 

 خانه شکنجه

 

آثار زخم بر بخش های زیادی از بدن شان دیده می شد. این طور که خودشان گفته بودند، مدت ها آفتاب ندیده بودند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بروند. دادستان باسابقه به نشریه «ویک» می گوید: «در تمام ۲۰ سالی که مشغول کار بودم، پرونده های مشابه این که پدر و مادرها فرزندانشان را آزار می دادند، دیده بودم. در اخبار نمونه های وحشیانه زیادی دیده بودم، مثل پدری که چند سال به دخترش در خانه تجاوز می کرد. در بیشتر این موارد، پای ارتباط نامشروع در میان بود یا شرایطی پیش آمده بود که باعث می شد ناپدری، نامادری یا فرزندخوانده های حسود مشکل به وجود بیاورند. این مورد اما با همه شان متفاوت بود و واقعا باعث حیرت من شد. حجم آزار جسمی، جنسی و روحی که به این بچه ها وارد شده غیرقابل تصور است.»

 
عجیب ترین توجیه ها برای بدترین جنایت

پدر و مادری که آن ها را در تمام این مدت شکنجه کردند، دیوید آلن تورپین، ۵۷ ساله و آنا تورپین ۴۰ ساله هستند. شاید باورش دشوار باشد اما وقتی نوبت شان رسید تا از کارهایشان دفاع کنند، قیافه حق به جانبی گرفته و از بیشتر کارهایشان دفاع کردند. یکی از آن ها گفت: «چون بچه ها بلد نبودند درست حمام کنند، تنبیه شان می کردیم و می گفتیم تا زمانی که روش درست حمام کردن را یاد نگیرند اجازه ندارند خودشان را بشویند. مشکل شان این بود که با آب، بازی می کردند و آن را هدر می دادند، بدون این که به طور درستی از آب استفاده کنند. در نتیجه ما تنبیه شان می کردیم. روش مان کمی خاص بود اما این اصلا به کسی مربوط نیست. روش ها فرق می کنند.»

 

 خانه شکنجه
آن ها فرزندانشان را نزد پزشک و دندانپزشک هم نمی بردند و توجیه شان این بود که آن ها یک مشت کراواتی به دردنخور بودند که در ازای پول زیادی که می گرفتند هیچ کاری انجام نمی دادند. چرا باید به چنین کسانی پول داد و از آن ها حمایت کرد؟ به جز اینها، ما ۱۳ بچه داریم که هزینه ویزیت دکتر برای هر کدام حداقل ۱۰۰ دلار است. چطور انتظار دارید ما هر ماه ۱۳۰۰ دلار فقط بابت هزینه دیدار با یک مشت آدم به دردنخور بپردازیم؟»

خوابیدن کار شیطان است


شرح شکنجه های عجیب و مفصل این پدر و مادر در جلسه دادگاه باعث واکنش شدید خیلی از حاضران شده بود. یکی از شکنجه ها این بود که بچه ها باید هر شب تا حوالی ساعت چهار و پنج صبح بیدار می ماندند. معمولا از آن ها نمی خواستند کار خاصی انجام بدهند و بیگاری کنند اما باید بیدار می ماندند. بعد هم در تمام طول روز خواب بودند و به جز وقت ناهار یا شام- که البته غذای چندانی هم گیرشان نمی آمد- بیدار می شدند.

پدر و مادرشان در توجیه این رفتار با بچه ها گفتند: «خوابیدن کار شیطان است. آدم باید همیشه بیدار باشد. برای همین ما بچه ها را بیدار نگه می داشتیم. البته به جز این کارمان دلیل دیگری هم داشت. به نظرم بچه ها اگر قرار بود در طول روز بیدار بمانند، خیلی سر و صدا و اذیت می کردند. به همین دلیل کاری می کردیم که در طول روز مزاحم مان نباشند. وقتی در طول روز خواب باشی، هزینه ات هم کمتر است و بیخود کسی را اذیت نمی کنی.»

 

خانه شکنجه 

موجودات منزوی


خانه آن ها در ۱۱۳ کیلومتری لس آنجلس در شهری کوچک قرار داشت. هرچند آن ها همسایه هایی هم داشتند اما تا به حال دیده نشده بود که با کسی ارتباط برقرار کنند، کمتر از خانه بیرون می آمدند و اگر سر و کله شان هم پیدا می شد، برای این بود که دعوایی به راه بیندازند. این ها بخشی از شهادت همسایه های این زوج شیطانی است. به دلیل همین رفتار مرموز، کسی جرئت نمی کرد به این خانواده و خانه عجیب شان نزدیک شود، ماجرا نیز زمانی لو رفت که یکی از فرزندان خانواده که پسری هفده ساله بود، زنجیرهایی که به دست و پایش بسته شده بود را باز کرده و بیرون از خانه نیمه مخروبه شان دنبال راهی برای فرار گشت.

 

خانه شکنجه 

خانه متعفن


کارشناسان پلیس و نیروهای ویژه زمانی وارد خانه شده بودند که تمام پنجره ها و روزنه ها- به جز پنجره یک اتاق که محل استراحت زن و شوهر بود- بسته شده بودند. تمام خانه نیز از بوی تعفن انباشته بود تا جایی که تنفس تیم ویژه را برای  چند ساعت با مشکل جدی رو به رو کرد. دلیل بوی بد این بود که بچه ها در زمان های محدودی اجازه داشتند از سرویس بهداشتی استفاده کنند. پدرشان در توجیه این رفتار می گوید: «ما که نمی توانیم یک دستشویی را در اختیار آن همه آدم بگذاریم. خودمان هم آن جا را لازم داریم. به جز این، بچه های ما زیادی لوس و ننر بار آمده اند و معمولا خودشان را خراب می کردند.»

 

خانه شکنجه 

عجیب ترین پرونده شکنجه


وکیلی که دفاع از این کودکان را برعهده گرفته، به لس آنجلس تایمز می گوید: «شرایطی که آن ها در آن بزرگ شده اند، عجیب و غیرقابل باور است. متعجب هستیم که طی سال هایی که از شکنجه بچه ها گذشته هیچ کسی حتی سراغ شان را نگرفته. بعضی ها می گویند آن ها از سال ۲۰۱۰ تحت شکنجه بوده اند. هیچ عدد دقیقی در این باره وجود ندارد چون بچه ها هیچ چیزی یادشان نیست. فقط از روی حدس و گمان یا تاریخ اسباب کشی آن ها به این خانه می شود حدس هایی زد.»

پایان سال ها اسارت

 

خانه شکنجه

رازی که برملا شد

راز چند ساله دیوید تورپین پنجاه و هفت ساله و همسرش «لوییز» چهل و نه ساله بالاخره در شانزدهم ژانویه با فرار یکی از فرزندان شان فاش شد. این پدر و مادر بی رحم کالیفرنیایی ۱۳ فرزند خود را در بدترین شرایط نگهداری کرده و آن ها را با زنجیر به تخت هایشان بسته بودند. حتی برای غذا دادن به آن ها از ظروف مخصوص حیوانات استفاده می کردند. بزرگ ترین فرزند آن ها بیست و نه ساله است و کوچک ترین آن ها دو سال دارد. بیشتر آن ها به خاطر این که تنها یک بار در روز غذا می خوردند، دچار سوءتغذیه شده اند.

پدر و مادر دیوید در مصاحبه با سی ان ان گفتند: «پسر و عروس مان از ما دور بودند و زمانی که از آن ها می پرسیدیم چرا این همه فرزند می خواهید، جواب می دادند با داشتن فرزند بیشتر، برکت بیشتری در زندگی خواهیم داشت. همیشه فکر می کردیم آن ها زندگی خوبی دارند و این خبر ما را شوکه کرد. آخرین باری که آن ها را ملاقات کردیم، نوه هایمان بسیار لاغر بودند که فکر می کردیم به خاطر تعداد زیادشان غذا به اندازه کافی ندارند اما هرگز فکر نمیکردیم به خاطر شکنجه و اسارت باشد، اما حتی چند بار به آن ها کمک مالی کردیم تا برای فرزندان شان غذاهای بیشتری تهیه کنند. آن ها از دور خانواده شاد و خوشبختی به نظر می رسیدند.»

 

خانه شکنجه 
پس از سال ها اسارت، بالاخره یکی از دختران خانواده موفق شد با فرار از پنجره خود را به پایگاه پلیس رسانده و خبر بدهد که ۱۲ خواهر و برادر دیگرش نیز در خانه زندانی هستند. با این گزارش، نیروهای پلیس به سرعت به خانه آن ها آمده و با پیدا کردن مخفیگاه، بقیه بچه ها را نیز نجات دادند. طبق گفته دکتر مارشال بست، بهبود آن ها هم از لحاظ جسمی و هم روانی ماه ها زمان نیاز دارد.

دادگاه

 

دادگاه این پدر و مادر بی رحم در نوزدهم ژانویه برگزار شد. با این که تمام شواهد و مدارک علیه آن هاست اما این دو نفر با گذاشتن وثیقه ای ۱۲میلیون دلاری تا دادگاه بعدی که در بیست و سوم فوریه برگزار می شود آزاد شدند. طبق ادعای وکیل مدافع ممکن است حکم حبس ابد برای آن ها در نظر گرفته شود که هیچ عفو و بخششی نخواهد داشت.


نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات


برترین‌ها-ترجمه از الهام مظفری: همه ما هدیه گرفتن را دوست داریم مخصوصا اگر از طرف کسی باشد که دوستش داریم. مهارت هدیه دادن در دنیای حیوانات شناخته شده نیست. اما همان طور که در اینجا می‌بینید به نظر می‌رسد بسیاری از حیوانات هدیه دادن را دوست دارند. در این مطلب به نمونه‌هایی از هدیه دادن در قلمروی حیوانات اشاره می‌کنیم.

عنکبوت‌ها


در هدیه دادن فقط نوع هدیه مهم نیست بلکه چگونه دادن آن هم مهم است. هیچ حیوانی بهتر از عنکبوت «Paratrechalea ornata» اهمیت این موضوع را نمی‌فهمد. نرهای این عنکبوت آمریکای جنوبی از هدیه دادن برای جذب ماده‌ها استفاده می‌کنند و برای این کار تعدادی طعمه را در ابریشم پیچیده و به عنکبوت ماده هدیه می‌دهند. هرچه هدیه بزرگتر باشد، شانس عنکبوت نر بیشتر است. جدا از خواص غذایی، تصور می‌شود این هدیه به دلیل شباهتش به کیسه تخم به تحریک ماده‌ها کمک کند.

 

اما همه ما می‌دانیم که عنکبوت‌های نر دنبال چه هستند و برخی از آن‌ها اصلا اهمیتی نمی‌دهند که برای رسیدن به خواسته خود از چه ترفند زشتی استفاده کنند. آن‌ها طعمه‌های کم کیفیت یا حتی بقایای طعمه‌ای که قبلا خورده اند را در ابریشم می‌پیچند؛ بنابراین وقتی عنکبوت ماده در حال بازکردن هدیه خود است، قبل از اینکه متوجه شود عنکبوت نر جفت‌گیری می‌کند. یک تحقیق نشان می‌دهد که ۷۰ درصد هدایایی که داده می‌شود جعلی هستند.

 

نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 

 


جیجاق


شاید برخی حیوانات تنها به این دلیل هدیه دهند که در ازای آن چیزی بگیرند، اما جیجاق اوروسیایی اینطور نیست. آن‌ها دوست دارند به جفت خود هدیه دهند، چون ماده‌ها از هدایای آن‌ها لذت می‌برند. شاید درک آن برای ما سخت باشد، اما به نظر می‌رسد این پرندگان می‌توانند از دیدگاه یک پرنده دیگر فکر کنند.

 

در آزمایشی که انجام شد، اگر نر‌ها می‌توانستند ببینند جفتشان کرم یا پروانه را می‌خورد، چیزی که نمی‌خورد را به او هدیه می‌دادند. اگر ماده پروانه می‌خورد، به او یک کرم می‌دادند و اگر کرم می‌خورد به او یک پروانه می‌دادند و وقتی نمی‌توانستند ببینند پرنده ماده چه می‌خورد هیچ ارتباطی بین هدیه‌ آن‌ها وجود نداشت. این نشان می‌دهد که نر‌ها درک می‌کنند که ماده‌ها دوست دارند چیز جدیدی هدیه بگیرند. شاید ماده‌ها هر دو را قبول کنند، اما نر‌ها دقت می‌کنند که کدام آن‌ها را خوشحال‌تر می‌کند.
نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 

 


پروانه‌ها


این پروانه‌های شش خال، سیانید را به عنوان یک مکانیسم دفاعی تولید می‌کند. اما برای این کار انرژی و مقدار زیادی از مواد مغذی آن‌ها گرفته می‌شود. به همین دلیل نرهایی که به دنبال جفت هستند از مواد شیمیایی تولیدکننده سیانید خود برای جذب ماده‌ها استفاده می‌کنند. ماده‌ها می‌توانند مقدار این ماده شیمیایی را در نر‌ها از طریق فرومون‌های او تشخیص دهند و نری که بیشترین سطح این ماده را دارد به عنوان جفت انتخاب کنند. از آنجا که بعد از جفت گیری سطح این ماده شیمیایی در نر‌ها کم و در ماده‌ها زیاد می‌شود، تصور می‌شود که این ماده شیمیایی از طریق اسپرم منتقل شود. وقتی مادر تخم می‌گذارد مقداری از این ماده شیمیایی را به نوزادان خود انتقال داده و یک ابزار دفاعی قدرتمند و شانس بقای بیشتر در اختیار آن‌ها می‌گذارد.

 

نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات

 

بونوبو


بیشتر هدایایی که در دنیای حیوانات داده می‌شود برای جذب جفت و اظهار عشق است و اغلب ارزش غذایی دارد. اما به عنوان نمونه هدیه‌ای که دلیلی غیر از جفتگیری و تولیدمثل داشته باشد، می‌توانیم به نزدیکترین بستگان حیوانمان، یعنی بونوبو‌ها اشاره کنیم. آن‌ها عادت دارند به غریبه‌ها غذا بدهند. بونوبو‌ها بسیار اجتماعی و عاشق پیدا کردن دوست‌های جدید هستند. به همین دلیل خوشحال می‌شوند اگر با قسمت کردن غذایشان بتوانند با بونوبوهایی از سایر گروه‌ها ارتباط برقرار کنند.

 

نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 

 


پنگوئن‌ها

شاید معروف‌ترین نمونه از حیواناتی که به عشقشان هدیه می‌دهند، پنگوئن‌های نر باشند که از سنگریزه‌ها به عنوان راهی برای اظهار عشق به ماده‌ها استفاده می‌کنند. پنگوئن‌ها در تمام عمر با یک جفت می‌مانند و بنابراین نماد عشق و وفاداری در دنیای حیوانات هستند. شاید شنیده باشید که نر‌ها به دنبال سنگریزه‌های زیبا می‌گردند تا آن را به جفت بالقوه خود هدیه دهند و ماده‌ها به سنگ به عنوان یک قطعه جواهر یا هنر نگاه می‌کنند. اما در واقع نر‌ها سخت تلاش می‌کنند تا این سنگریزه‌ها را برای ماده‌ها پیدا کنند، ولی نه فقط به دلایل زیباشناسی.

 

پنگوئن‌ها از این سنگریزه‌ها برای ساخت لانه استفاده می‌کنند. اما چون پیدا کردن سنگ در قطب جنوب سخت است، برای پیدا کردن آن‌ها باید تلاش زیادی کنند. وقتی یک پنگوئن نر به ماده یک سنگ هدیه می‌دهد، پنگوئن ماده می‌فهمد که پنگوئن نر از او می‌خواهد با هم لانه‌شان را بسازند؛ بنابراین این سنگ‌ها فقط یک هدیه زیبا نیستند بلکه نوعی خواستگاری خاص پنگوئن‌ها به شمار می‌روند.
نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 

 


دلفین‌ها


اگر یک چیز وجود داشته باشد که هرگز نباید به نامزدتان هدیه بدهید، اسفنج است. اما ظاهرا هیچکس به دلفین‌های کوهان‌دار این را نگفته است، چون برای جذب جفتشان اسفنج هدیه می‌دهند. دلفین نر در حالی که آواز می‌خواند و سعی می‌کند توجه دلفین ماده را جلب کند، یک قطعه اسفنج از کف اقیانوس برمی دارد، آن را به سطح می‌آورد و بعد از اینکه آن را بالا میندازد یا مثل کلاه روی سر می‌گذارد، به دلفین ماده هدیه می‌دهد.

 

محققان معتقدند که نر‌ها این نمایش عجیب را به این دلیل انجام می‌دهند که به دست آوردن اسفنج بسیار دشوار است. همچنین وقتی اسفنج‌ها مورد حمله قرار بگیرند یک ترکیب سمی منتشر می‌کنند. به همین دلیل فقط باهوش‌ترین دلفین‌ها می‌توانند آن‌ها را به دست آورند. با این حال محققان تردید دارند که دلفین‌های ماده اصلا تحت تاثیر قرار بگیرند.
نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 

 


سنگ چشم خاکستری بزرگ


سنگ چشم خاکستری بزرگ یک پرنده نغمه خوان کوچک و ظریف است، اما بر خلاف ظاهرش از نظر شخصیتی یک قاتل کوچولوی سادیستی است که نام مستعار «پرنده قصاب» را به او داده‌ اند. در حالی که بیشتر پرندگان با این ابعاد چیزهایی مثل کرم یا توت می‌خورند، سنگ چشم خاکستری بزرگ ترجیح می‌دهد حیوانات کوچکی مثل مارمولک، قورباغه، موش یا حتی سایر پرندگان را بخورد. اما دلیل شهرت قصاب بودنش این است که به جای اینکه به سادگی طعمه را بخورد، ابتدا جمجمه یا ستون فقرات آن را خرد می‌کند و سپس روی چیزی مثل خار یا سیم خاردار آویزان می‌کند. آن‌ها با این روش طعمه را چند روز نگه می‌دارند و هر وقت که خواستند دوباره سراغش می‌روند. به همین دلیل به آن انبار موادغذایی می‌گویند.

 

اما در فصل جفت گیری، نر‌ها ذخیره موادغذایی خود را در معرض دید ماده‌ها می‌گذارند. هر سنگ چشمی که مواد غذایی بیشتری انبار کرده باشد توجه بیشتری جلب می‌کند. وقتی ماده‌ای جفت خود را انتخاب کرد می‌تواند هرچقدر که بخواهد سراغ طعمه‌های او برود.
نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات

 

شاه ماهیگیر‌ها


شاه ماهیگیرهای نر در فصل جفت گیری برای جذب ماده‌ها از ترفند جالبی استفاده می‌کنند. شاه ماهیگیر‌ها معمولا برای اینکه راحت طعمه خود را بخورند از سر می‌بلعند. اما زمان تولیدمثل، نر‌ها ماهی را از عقب نگه می‌دارند. سپس منقارشان را باز می‌کنند و یک ماهی را نشان می‌دهند که به پرنده ماده خیره شده است. تحقیقات امروزی نشان می‌دهد که هرچه ماهی بیشتری به یک ماده داده شود، بیشتر تخم می‌گذارد. نظریه غالب این است که نر‌ها کار سخت شکار را انجام می‌دهند تا ماده‌ها انرژی خود را برای تخمگذاری حفظ کنند.

نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات


کلاغ‌ها


کلاغ‌ها به دزدیدن اشیای درخشان و براق مشهور هستند. دختر جوانی از سیاتل به نام گبی، در یک دوره چند ساله با کلاغ‌های محله‌اش رابطه خوبی برقرار کرد. این رابطه از چهار سالگی گبی آغاز شد. کلاغ‌ها بقایای غذایی که گبی دور می‌ریخت برمی‌داشتند. خیلی زود، گبی با کمال میل غذایش را با کلاغ‌ها قسمت می‌کرد و بعد از چند سال گبی و برادرش هر صبح در حیاط به کلاغ‌ها غذا می‌دادند.

 

بعد از چند سال، کلاغ‌ها در پاسخ به محبت گبی برایش چیزهایی می‌آوردند. آن‌ها وقتی همه غذایشان را می‌خوردند اشیای درخشانی برای گبی باقی می‌گذاشتند؛ که شامل دکمه، لامپ‌های کوچک، پیچ، گوشواره، یک آویز قلب و گردنبند می‌شد. اگر شما هم می‌خواهید با کلاغ‌های محلی‌تان رابطه خوبی برقرار کنید، دائما به آن‌ها بادام زمینی با پوست و بی نمک بدهید تا قلبشان را به دست آورید.

 

نمونه‌هایی از هدیه دادن در دنیای حیوانات 


چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟


برترین‌ها: تا به حال شده یک اسکناس ده هزار تومانی را از وسط نصف کنید و از آن به عنوان دو اسکناس پنج هزار تومانی استفاده کنید؟ البته که نه. حتی تصور این کار هم احمقانه به نظر می‌رسد. علاوه بر این، نصف کردن یک تمبر پستی آن را فورا باطل می‌کند و تمبر دیگر قانونی نیست.

 

چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟ 

اما زمانی نه چند دور، ادارات پست به تمبرهای نصفه و بریده افتخار می‌کردند. اگر اهل تمبر جمع کردن نباشید اجتمالا درباره تمبرهای نصفه چیزی نشنیده یا ندیده اید. این‌ها تمبرهایی هستند که اغلب به صورت مورب بریده شده و در ادارات پست برای پرداخت نیمی از قیمتشان استفاده می‌شدند. برای مثال یک تمبر ده سنتی نصفه به عنوان دو تمبر پنج سنتی به کار می‌رفته است. حتی برخی تمبر‌ها به سه یا چهار قسمت هم تقسیم می‌شدند.

 

چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟ 

این کار فقط در موارد خاص مجاز بود، زمانی که موجودی یک تمبر خاص رو به اتمام بود و رئیس پست به نصف کردن این تمبر‌ها به صورت عمودی یا مورب متوسل می‌شد و دو تمبر تولید می‌کرد که هر کدام نیمی از ارزش تمبر اصلی را داشتند.

 

 چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟

 

این کار بیشتر در اواخر دهه ۱۸۴۰ و اوایل ۱۸۵۰، یعنی در سال‌های اولیه سیستم پستی و تمبر اتفاق می‌افتاد. دورانی که روش‌ها و مکانیزم‌های توزیع تمبر هنوز پیشرفته نبودند. ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، آلمان و بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی زمانی از این تمبرهای بریده شده استفاده می‌کردند. مکزیک تمبر‌ها را به دو، سه، چهار، پنج و حتی هشت قسمت تقسیم می‌کرد.

 

چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟ 

امروزه این تمبر‌ها برای کلکسیون‌داران تمبر ارزشمند هستند، چون کمیاب هستند، اما فقط در صورتی که قسمت بریده شده هنوز روی پاکت نامه باشد و مهر پست ثابت کند که به عنوان یک محموله پستی پذیرفته شده است. در غیر این صورت هر کسی می‌تواند تمبر‌ها را نصف کند.

 

چرا این تمبرهای پستی نصفه هستند؟ 


اسباب‌بازی چندش‌آور برای دوستداران جوش چرکی


برترین‌ها: اگر عاشق ترکاندن جوش‌های چرکی هستید و آرزو می‌کنید یک روز یک جوش خیلی بزرگ را فشار دهید، احتمالا عاشق این اسباب بازی عجیب می‌شوید که احساس ترکاندن و خالی کردن جوش‌های بزرگ چرکی را برایتان بازسازی می‌کند.

 

اسباب بازی چندش آور برای دوستداران جوش چرکی 

سال ۲۰۱۷ سال فیجت اسپینر‌ها بود، اما احتمال سال ۲۰۱۸ سال «پاپ ایت پال»‌ها خواهد بود، یک قطعه سیلیکونی شبیه قسمتی از بدن که با ماده لزج چندش‌آوری پر شده و به کاربرانش اجازه می‌دهد جوش‌های ساختگی را فشار داده و محتویات آن را خالی کنند. این اسباب بازی ۱۵ جوش دارد و با فشار دادن آن‌ها می‌توانید احساس لذتبخش خارج کردن چرک جوش را تجربه کنید. از همه بهتر اینکه یک بطری چرک مصنوعی همراه این وسیله است که می‌توانید با آن دوباره این اسباب بازی سیلیکونی را پر کنید.

 

اسباب بازی چندش آور برای دوستداران جوش چرکی 

شاید این وسیله برای بسیاری افراد منزجرکننده باشد، اما افراد زیادی هم هستند که عاشق این عادت چندش آور هستند. حتما چنین افرادی را در میان اطرافیانتان دارید که دوست دارند هر نقطه سیاه کوچکی که روی صورتتان می‌بینند فشار دهند، برای این که از دست آن‌ها راحت شوید می‌توانید این اسباب بازی را برایشان تهیه کنید که ۲۰ دلار قیمت دارد.

 

اسباب‌بازی چندش‌آور برای دوستداران جوش چرکی 


غارهای یخی اسرارآمیز یا نقاشی‌های انتزاعی؟


برترین‌ها: عکاسی به نام «ماتج کریز» با دوربین عکاسی خود به کاوش در اعماق غارهای ناشناخته ایسلند پرداخته است. او با ترکیب عکاسی هوایی و زمینی زیبایی اسرارآمیز غارهای یخی را مستند کرده است. به نظر می‌رسد این مکان نفس گیر در یک محفظه شیشه‌ای محصور شده است و از زوایای خاصی اصلا شبیه یک منظره طبیعی نیست. جالب توجه‌ترین نکته در عکس‌های این یخچال‌های آبی این است که سایه‌های مختلف و اشکال ارگانیک، آن‌ها را شبیه نقاشی‌های رنگ روغن انتزاعی کرده است.

 

غارهای یخی اسرارآمیز یا نقاشی‌های انتزاعی؟ 

این عکس‌ها زیبایی اسرارآمیز این کشور و استعداد فنی هنرمند را به نمایش می‌گذارد. رنگ‌های موجود در عکس‌ها علیرغم کمبود نور ورودی به غار، درخشان است. او بدون ویرایش عکس‌ها به این ترکیب دراماتیک دست یافته است.

 

غارهای یخی اسرارآمیز یا نقاشی‌های انتزاعی؟ 

ماتج در این بار می‌گوید: «یکی از غارهای یخی این منطقه سال‌هاست شناخته شده، اما غارهای جدیدی در زبانه شرقی یخچال امسال ظاهر شده اند. من یک سال است که در این منطقه کار می‌کنم و چون با شرکت‌های محلی رابطه خوبی دارم، آن‌ها درباره غارهای آبی کریستالی به من گفتند که از چشم گردشگران پنهان است. این مناطق همیشه خطرناک هستند، برای رسیدن به برخی از آن‌ها باید ابتدا با قایق بروید و سپس در یخچال‌ها صخره نوردی کنید، اما اتفاق یک بار میفتند. آتشفشان‌های فعالی زیر این یخچال وجود دارد و زلزله می‌تواند ورودی غار را در هم بریزد و خیلی اتفاقات دیگر… ایسلند کشوری جادویی است و غارهای یخی یک دنیای خیالی هستند.»

 

 غارهای یخی اسرارآمیز یا نقاشی‌های انتزاعی؟

 

غارهای یخی اسرارآمیز یا نقاشی‌های انتزاعی؟

 


شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱)


سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این نوشته ها را در اختیار شما قرار دهیم که امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار گیرد.

******

۱٫
‏‏‏‏میخواستم برم سربازی تو دفترچه نوشته بودم رنگ مو خرمایی،یارو دید گفت تو که موهات مشکیه، گفتم آره دیگه از این خرما مشکیا.۲ماه اضاف همون اول خوردم!

۲٫
‏‏سوار تاکسی شدم گفتم از خاور میانه چه خبر؟ گفت پیاده شو سوار تاکسی زرده شو  من تخصصم ورزشیه!!!

۳٫
‏‏‏‏یه یارویی در خونمونو زد گفت: داریم برا اهالی این محل یه استخر مجانی میسازیم خوشحال میشیم شما هم در حد توانتون کمک کنین بابامم یه لیوان آب داد بهش!

۴٫ بابام اومده میگه کلاغا خبر اُوردَن گل میکشی برگشتم گفتم بابا حالا منو بیخیال خودت چی میزنی که با کلاغا حرف میزنی؟

۵٫
‏سینگلهای عزیز امروز واسه اینکه حوصلتون سر نره پیشنهاد میکنم مثل زامبیا بریزین بیرون هرکی داره به عشقش کادو میده یا میگیره رو گاز بگیرین!

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

کادوی ولنتاین فقط این بقیش سوسول بازیه :)))

 

۶٫‏
‏‏‏ يه بار واسه مصاحبه كاري تو يه اداره دولتي رفتم گفتم خب چي بايد بلد باشم؟ گفتن بايد يه جوري بتوني بگي سيستم قطعه كه همه باورشون بشه، همين!!

 

۷٫
از وقتی من گواهینامه گرفتم بابام دستشویی هم با ماشین میره میاد!

۸٫
دختره تو بیو ایموجی ترازو گذاشته بود، بهش گفتم: ببخشید شما بقالی؟ گفت: خاک تو سرت دانشجوی حقوقم!! واقعا از درک نسل جدید عاجزم /:

۹٫
‏‏تو خواستگاری از دختره پرسیدم ورزش مورد علاقتون چیه؟ گفت اسنوبرد و اسکی رو برف، شما چطور؟ روم نشد بگم باستانی کارم گفتم فعلا مصدومم ولی منم همون که شما گفتی/:

۱۰٫
‏بازار اینقدر خرابه که بیشتر از ۱.۷ ثانیه روی یه جنسی مکث کنی فروشنده پرتت می‌کنه تو مغازه می‌گه دست به مهره بازیه باید بخری!

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

-منو می بینی؟
+آره
-پس چرا من نمی بینمت؟


۱۱٫
ولنتاین یعنی روز عشق حتما که نباید دوس پسر داشته باشی من روز عشقمو با غذا جشن میگیرم^_^  (بابغض تُن ماهی را گرم میکند)!

۱۲٫
‏‏امشب تو خونه مطرح کردم رفراندوم راه بندازیم تا معلوم بشه واقعا از این وضعیت راضی هستیم یا نه بابامم یه لبخند ملیح زدو خلاصه الان با چنتا مجید مشتی تو سطل آشغال دارم دنبال غذا میگردم!

 

۱۳٫
‏‏‏کادوی ولنتاین قیمتش مهم نیست، همین که بدونه تو روز عشق به فکرش هستی براش یه دنیا ارزش داره. (ساقه طلایی کرمدار را کادو میکند) /:

۱۴٫
‏‏‏‏ممد گلزار عكس از ٥سالگي ش گذاشته با لباس اسكي اونوقت من ٥ سالگي لباس قرمز گل گلي خواهرمو ميپوشيدم كه براش تنگ شده بود!

۱۵٫
‏‏‏‏جنگ جهانی سوم از شیراز سر این که کی باید تلفنو جواب بده و چایی رو دم کنه شروع میشه.!
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

وقتی پاتو میذاری تو دمپایی خیس دستشویی‌

 

۱۶٫
‏‏‏‏پلیس چین عینک هوشمند تشخیص چهره اختراع کرده و داره استفاده میکنه، البته حقم دارن فک کن داری دنبال دزده میکنی یهو میرسی به چند نفر که همشون شبیه دزده ان بعد کلاهتو بر میداری سرتو میخارونی که یهو از تو شیشه ماشین خودتو میبنی، دستبند در میاری خودتو دستبند میزنی.

۱۷٫
‏انقد بدم میاد از این خواننده ها که مجری بهشون میگه هدیه چی به بیننده ها میدین؟ میگن یه آهنگ… آخه آهنگ هدیه ست ؟ هدیه پوله، پول. دلار، اسکناس، سکه، وجه نقد!

۱۸٫
‏‏وانتیه تو کوچه۱۲۰کیلومتر سرعت میرفت پشت بلندگو داد میزد بدو لیموشیرین بدم. ینی یوزپلنگم لیموشیرین میخواس بهش نمیرسید. فکرکنم قصد فروش نداشت!

۱۹٫
‏‏‏یکی اﺯ آشناهاموﻥ دندﻭنپزشکه ۶ تا سگ دارﻩ حساﺏ کرﺩ میگفت ماهی ۷ میلیوﻥ پوﻝ غذاشوﻥ میشه حیف باباﻡ پیشم بوﺩ ﻭگرنه براﺵ هاﭖهاﭖ میکردﻡ!

۲۰٫
‏یه سری ام پسرم گفت بابایی بریم سیرک؟ گفتم عزیزم زندگی ما خودش سیرکه بعد شیهه کشیدم رفتم آشپزخونه!

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

 تخیل من دیگه جواب نمیده‌ :))))))))))

۲۱٫
‏‏‏يجوري ميگن گربه واسه رضاي خدا موش نميگيره انگار كفتار موقع شكار ميگه قربتن الي اله!!!!

۲۲٫ یبار یه سوسک دیدم با بی محلی رد شدم گفت داداچ بیا این دمپایی رو بکوب تو سرم منو قطعه قطعه کن ولی بی محلی نکن میخوام بگم بی محلی آزار دهندس!

۲۳٫
‏‏به دوس‌دخترم گفتم من روز ولنتاین میرم طبیعت، گفت چرا؟ گفتم واقعیتش مهندس نیستم چوپونم، گفت ببعی کی بودم من!

۲۴٫ ‏تو پیاده رو میرفتم جلوم یه دختری بود نزدیکش رسیدم برگشت جیغ زد بعد خودش خجالت کشید، خواستم فکر نکنه الکی جیغ کشیده خجالت نکشه کیفشو زدم فرار کردم، مردونگی اینه پسر!

۲۵٫
‏داشتم تو گلدون سیگار جاساز میکردم بابام اومد گفت چکار میکنی؟گفتم دارم آب میدم بهش،گفت این که مصنوعیه خلاصه از اون موقع فکر میکنه شیشه میکشم/:

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

تنها مرض دهه شصتی ها که با هیچ دارویی خوب نمیشد:)))))

۲۶٫
تنهایی لاتی تره 🙂 (سینگل های سراسر کشور)

۲۷٫
وقتی به بابام میگم پول لازم دارم، توانایی اینو داره که به مدت یک ساعت هیچ گونه علائم حیاتی از خودش نشون نده، شاید من خسته شم برم تو اتاقم.!

۲۸٫
‏الان این قدر که تو اینستاگرام خرس هست تو جنگل نیست. خیلی مواظب باشید!

۲۹٫
‏‏من نه چهره برام مهمه نه پول نه اخلاق (اخرين تلاشش را براي ولنتاين ميكند)!

۳۰٫
‏‏ولنتاین برا کافه ها تو ایران ، مثل عید قربان برا قصاباس:)))
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

‏خوشبین ترین موجوﺩ کرﻩ ﺯمین شترﻩ.
این بزﺭگوار ﻭسط بیابوﻥ موقع خورﺩن خاﺭ چناﻥ ﺭضایتی تو چهرش هست ﺍنگار ﻭسط هاﻝ نشسته قرمه سبزی میخوره!

۳۱٫
چی میگین ولنتاین باید شکلات داد؟! من یه پلاستیک تافی شیری به دوس دخترم تعارف کردم برنداشت دیگه هم جوابمو نمیده :(‌

۳۲٫
‏از صبح بیرونم هیچ زوجی پیداش نیست، قشنگ معلومه عشقا همه مدرسه ان هنوز!

۳۳٫
‏‏‏فامیلمون ۱۶ تا بچه داره، بهش میگم چرا انقدر اخه؟ میگه قدیما مث تمساح
بودیم. ۱۵ تا میاوردی ۱۱ تاش از مریضی میمرد. شانس ما زد واکسن اختراع شد!

۳۴٫
قسمت لذت بخش خونه تکونی اونجاست که اون پسته ای که عید پارسال از دستت افتاد نفهمیدی کجا رفت رو پیدا میکنی میخوریش:))

 

۳۵٫‏ساقی محلمون گفت قصد ادامه تحصیل دارم،گفتم چه خوب اینجوری دیگه تو پارکِ محل پلاس نیستی،گفت آره دیگه میرم پارکِ علم و فناوری:||
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۹۱) 

قیافه من موقع دیدن استوری کادو ولنتاین ملت توی اینستاگرام


دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد


برترین‌ها: تا به حال به این فکر کرده اید که چه زمانی ربات‌ها مثل یخچال یک شیء عادی در خانه هایمان می‌شوند؟ ری کرزویل (Ray Kurzweil) حدس نمی‌زند، او پیش بینی می‌کند که سال ۲۰۲۷ چنین اتفاقی بیفتد. چه چیزی او را این قدر مطمئن می‌کند؟ ری کرزویل یک مخترع، آینده پژوه و نویسنده است. همچنین برای گوگل روی پروژه‌های جدیدی شامل پردازش زبان و یادگیری ماشین کار می‌کند. پیش‌بینی‌های علمی ری مشهور هستند و برخی از آن‌ها هم به حقیقت پیوسته اند. برای مثال او انحلال اتحاد جماهیر شوروی، پیروزی کامپیوتر بر بهترین شطرنج بازان جهان و ظهور دستیاران دیجیتالی و سیستم‌های واقعیت مجازی و افزوده را پیش بینی کرد. در این مطلب پیش بینی‌های این آینده‌شناس برای قرن ۲۱ را مشاهده می‌کنید و به نظر می‌رسد چیزی غیر منتظره در انتظار ماست. شاید فیلم‌های علمی تخیلی خیلی زود واقعیت جدید زندگی ما شوند.

برخی چیز‌ها واقعا باورنکردنی هستند، اما ری کرزویل به ندرت اشتباه می‌کند. او در اکتبر سال ۲۰۱۰ گزارشی منتشر کرد که در آن همه پیش بینی‌های کتاب‌هایش از سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۵ را تحلیل کرده بود. از ۱۴۷ پیش بینی، ۱۱۵ پیش بینی او کاملا درست، ۱۲ پیش بینی به طور کلی درست و ۱۷ پیش بینی نسبتا درست و تنها ۳ پیش بینی غلط از آب درآمدند؛ بنابراین ۸۶% پیش بینی‌های او به حقیقت می‌پیوندند.

۲۰۱۹

بشر بر بیماری هایی غلبه خواهد کرد که ۹۵% افراد را در کشورهای متمدن می‌کشد.

فرآیند پیری کند یا حتی معکوس خواهد شد.
دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

۲۰۲۰

 

کامپیوتر‌ها کوچکتر می‌شوند و شکلشان تغییر می‌کند. به طور مثال بخشی از لباس‌هایمان می‌شوند.

 
یک حکومت جهانی جدید ظاهر خواهد شد و نماینده همه بشر خواهد بود.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 
کمپین‌های تبلیغاتی از طریق کانال‌های صوتی به صورت جداگانه برای هر شخص پخش می‌شوند.
 
دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد

۲۰۲۵

خودرو‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین ۱۰۰% توسط کامپیوتر‌ها کنترل می‌شوند.

نانوتکنولوژی به درک عملکرد مغز انسان کمک خواهد کرد.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد

۲۰۲۷

مدلسازی کامپیوتری دقیق از بخش هایی از مغز انسان ممکن خواهد شد.

تا پایان دهه ۲۰۲۰ هوش مصنوعی با ظرفیت و پیچیدگی قابل مقایسه با مغز انسان ایجاد خواهد شد.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

۲۰۲۹

هوش مصنوعی در آزمون تورینگ موفق می‌شود و ثابت می‌کند مثل انسان توانایی فکر کردن دارد.

تا اواخر دهه ۲۰۲۰ واقعیت مجازی به چنان دقت و کیفیتی می‌رسد که تشخیص آن از واقعیت فیزیکی دشوار خواهد بود.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 
نانو ماشین‌ها به طور گسترده‌ در پزشکی استفاده می‌شوند.

تولید نانو تکنولوژی آنقدر زیاد خواهد شد که اقتصاد دنیا را به طور اساسی تغییر می‌دهد.

نانو ربات‌ها می‌توانند وارد سلول‌ها شوند، آن‌ها را تغذیه کنند و مواد زایدشان را از بین ببرند، بنابراین فرآیند سنتی غذاخوردن غیرضروری خواهد شد.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

دهه ۲۰۳۰

بارگذاری یا انتقال ذهن ممکن خواهد شد. انسان‌ها می‌توانند در اینترنت زندگی کنند و جسمشان را در واقعیت مجازی و فیزیکی شبیه سازی کنند.

تجهیزات واقعیت مجازی ناپدید خواهند شد. نانو ماشین‌ها داخل مغز جای داده می‌شوند و به طور مستقیم با سلول‌های مغز تعامل دارند.

نانو ماشین‌ها در مغز انسان به افزایش توانایی حسی و شناختی از جمله حافظه کمک خواهند کرد.

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد
انسان‌ها از طریق شبکه‌های وایرلس قادر به ارتباط تله‌پاتی با یکدیگر خواهند بود.

تغییر شخصیت انسان و خاطرات انسان ممکن خواهد شد.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

دهه ۲۰۴۰

هوش مصنوعی از هوش زیستی پیشی خواهد گرفت.

انسان‌ها بیشتر وقت خود را در واقعیت مجازی می‌گذرانند. ماتریکس نمونه‌ای از چنین دنیای مجازی است.

نانو ربات‌ها به طور گسترده‌ای برای ایجاد هر نوع شکل و سطحی استفاده می‌شوند.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

۲۰۴۵

انسان‌های به روز شده و آپلود شده یک چیز عادی خواهند شد.

کامپیوتری که یک میلیارد برابر باهوش‌تر از همه انسان‌ها با هم خواهد بود به قیمت ۱۰۰۰ دلار فروخته می‌شود.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 
تکینگی تکنولوژیک (Technological singularity) فرا می‌رسد، هوش مصنوعی از انسان‌ها پیشی می‌گیرد و باهوش‌ترین شکل زندگی روی زمین می‌شود.

تکینگی تاریخ بشر را برای همیشه تغییر می‌دهد.

انقراض بشر به سختی ممکن خواهد بود، چون تفاوت زیادی بین انسان‌ها و ماشین‌ها وجود نخواهد داشت.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد

۲۰۴۵ تا ۲۰۹۹

زمین به یک کامپیوتر غول پیکر تبدیل خواهد شد.

افرادی که می‌خواهند جسم طبیعیشان را حفظ کنند در یک منطقه حفاظتی خاص زندگی خواهند کرد.

دیگر سرعت نور بشر را محدود نمی‌کند.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 
هوش مصنوعی فراتر از چارچوب زمین و روی کل منظومه شمسی و سپس سایر کهکشان‌ها تاثیر خواهد گذاشت.

ستاره ها، سیارات و شهاب سنگ‌ها به یک ماده ساختار یافته تبدیل می‌شوند که می‌تواند از حیات حمایت کند.

تا سال ۲۰۹۹ ماشین‌ها می‌توانند کامپیوترهایی به اندازه سیارات بسازند.

 

دنیا تا سال ۲۰۹۹ چه تغییراتی خواهد کرد 

نظرات و  احساستان را درباره پیش بینی‌های این آینده‌پژوه به ما بگویید.


کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید


برترین‌ها: در طول تاریخ، همیشه هوش این پرندگان انسان‌ها را شگفت زده کرده است. هوش آن‌ها آنقدر زیاد است که ممکن است باعث وحشت ما شود. اما مغز کلاغ تنها به اندازه انگشت انسان است پس چطور می‌تواند این قدر باهوش باشد؟

به اندازه یک بچه هفت ساله باهوش هستند

هرچند مغز کلاغ نسبت به مغز انسان بسیار کوچک‌تر است، اما آنچه اهمیت دارد نسبت اندازه مغز به اندازه بدن است. مغز کلاغ نسبت به بدنش با مغز نخستی‌سانان قابل مقایسه است. به عبارت دیگر می‌توان کلاغ را یک میمون پرنده تصور کرد. اینکه این میمون رفتار دوستانه یا پلیدانه‌ای با شما دارد بستگی به رفتار شما با او و هر یک از دوستانش دارد.

 

کلاغ ها باهوش تر از آن چیزی هستند که فکر می کنید 

 


آن‌ها چهره انسان را تشخیص می‌دهند


آیا می‌توانید کلاغ‌ها را از هم تشخیص دهید؟ در این مورد کلاغ از ما باهوش‌تر است، چون می‌تواند صورت انسان‌های مختلف را از هم تشخیص دهد. تیم تحقیقاتی «جان مازرلوف» کلاغ‌ها را اسیر کرده، آن‌ها را علامت گذاری و سپس آزاد کردند. اعضای تیم ماسک‌های مختلف به صورتشان زده بودند. بعد از آن کلاغ‌ها به افرادی که ماسک می‌زدند حمله و سر و صدا می‌کردند، اما تنها ماسک‌هایی که توسط افرادی که مزاحم آن‌ها شده بودند پوشیده شده بود.

 

 کلاغ ها باهوش تر از آن چیزی هستند که فکر می کنید

 


آن‌ها درباره شما با هم حرف می‌زنند


اگر فکر می‌کنید دو کلاغ که شما را تماشا و قار قار می‌کنند درباره شما حرف می‌زنند، احتمالا درست فکر می‌کنید. چون در تحقیق مارزلوف حتی کلاغ‌هایی که توسط دانشمندان گرفته نشده بودند هم به آن‌ها حمله می‌کردند. اما کلاغ‌ها چطور مهاجمان خود را برای سایر کلاغ‌ها توصیف می‌کنند؟ ارتباط کلاغ‌ها هنوز درک نشده است. شاید شدت، ریتم و طول قارقارها اساس زبانشان را شکل دهد.
کلاغ ها باهوش تر از آن چیزی هستند که فکر می کنید 

 


یادشان می‌ماند که چه کردید

به نظر می‌رسد کلاغ‌ها می‌توانند کینه خود را به فرزندانشان انتقال دهند، حتی نسل بعدی کلاغ‌هایی که مورد آزار قرار گرفته بودند به دانشمندان ماسک‌زده حمله می‌کردند. یک مورد دیگر از حافظه کلاغ‌ها به اونتاریو مربوط می‌شود. حدود نیم میلیون کلاغ در مسیر مهاجرت خود در چاتام توقف کردند که تهدیدی برای محصولات کشاورزی این منطقه به حساب می‌آمدند. شهردار جنگ با کلاغ‌ها را اعلام و شکار آن‌ها شروع شد. از آن زمان کلاغ‌ها هنگام عبور از چاتام آنقدر بالا پرواز می‌کنند که از تیراندازی در امان باشند.

کلاغ ها باهوش تر از آن چیزی هستند که فکر می کنید 

 


آن‌ها از ابزار استفاده و مسائل را حل می‌کنند

کلاغ‌ها هم مثل برخی حیوانات از ابزار استفاده می‌کنند. آن‌ها علاوه بر استفاده از شاخه‌ها به عنوان نیزه و قلاب، سیم را برای ساخت ابزار خم می‌کنند، حتی اگر قبلا هرگز با سیم مواجه نشده باشند. در یک مورد یک کلاغ تشنه یک سنگ را داخل ظرف آب انداخت تا سطح آب بالا بیاید و بتواند آب بخورد. دانشمندان آزمایش کرده اند تا ببینند آیا واقعا کلاغ‌این هوش را دارد. برای این کار یک جایزه شناور را در یک ظرف عمیق قرار دادند. کلاغ‌ها اشیای سنگین را داخل آب می‌انداختند تا جسم شناور به آن‌ها برسد. آن‌ها اشیایی که روی آب شناور می‌ماند و هم چنین اشیای بزرگی که وارد محفظه نمی‌شدند را انتخاب نمی‌کردند. بچه‌های انسان حدود پنج تا هفت سالگی به این درک از جابجایی حجم می‌رسند.

 

کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید 

 


کلاغ‌ها برای آینده برنامه می‌ریزند


برنامه ریزی برای آینده فقط ویژگی انسان‌ها نیست. بسیاری از حیوانات برای فصل سرما غذا انبار می‌کنند. کلاغ‌ها تنها به رویدادهای آینده فکر نمی‌کنند، بلکه به کلاغ‌های دیگر هم فکر می‌کنند. وقتی کلاغی غذا پیدا می‌کند به اطراف خود نگاه می‌کنند تا ببیند کسی او را دیده یا خیر. اگر حیوان دیگری او را ببیند، کلاغ وانمود می‌کند گنجش را پنهان می‌کند، اما در واقع آن را میان پرهایش پنهان کرده است. سپس پرواز می‌کند تا یک مخفیگاه تازه پیدا کند. اگر کلاغی ببیند که کلاغ دیگری مشغول پنهان کردن گنجش است، می‌داند که این یک بازی است و گول نمی‌خورد. در عوض کلاغ اول را تعقیب می‌کند تا مخفیگاه جدیدش را پیدا کند.
کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید 

 


با موقعیت‌های جدید سازگار می‌شوند


کلاغ‌ها با زندگی در دنیای انسان‌ها سازگار می‌شوند. آن‌ها نگاه می‌کنند ما چه می‌کنیم و از ما یاد می‌گیرند. دیده شده که کلاغ‌ها دانه‌های آجیل را روی خط عابر پیاده می‌اندازند تا اتومبیل‌ها از رویشان عبور کرده و آن‌ها را باز کنند. حتی آن‌ها چراغ‌ راهنما را نگاه می‌کنند و وقتی چراغ عابر پیاده سبز شد برای برداشتن مغزی که انداخته بودند می‌روند. همین موضوع به تنهایی نشان می‌دهد که کلاغ‌ها از بسیاری از عابرین پیاده باهوش‌تر هستند. کلاغ‌ها برنامه رستوران‌ها و روزهای جمع آوری زباله را به یاد می‌آورند تا بتوانند به موقع سراغ آشغال‌ها بروند و در آن بگردند.

 

کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید

 

کلاغ‌ها شباهت‌ها را می‌فهمند


کلاغ‌ها مفاهیم انتزاعی مثل مقایسه و شباهت را درک می‌کنند. یک تیم تحقیقاتی در مسکو به کلاغ‌ها آموزش دادند اشیایی که از نظر رنگ، شکل یا تعداد شبیه بودند را با هم تطابق دهند. سپس پرنده‌ها آزمایش شدند تا ببینند می‌توانند اشیایی که همان رابطه را با هم دارند را تطابق دهند یا خیر، و مشاهده کردند کلاغ‌ها این مفاهیم را درک می‌کنند.

 

کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید

 


آن‌ها می‌توانند باهوش‌تر از حیوانات خانگی باشند


گربه‌ها و سگ‌ها می‌توانند مسائل نسبتا پیچیده را حل کنند، اما نمی‌توانند ابزار بسازند و از آن استفاده کنند. در این مورد می‌توانید بگویید که کلاغ‌ها از سگ‌ها و گربه‌ها باهوش‌تر هستند. اگر حیوان خانگی شما طوطی باشد به اندازه کلاغ باهوش است. با این حال هوش موضوعی پیچیده و اندازه گیری آن دشوار است. طوطی‌ها نوک خمیده‌ای دارند بنابراین استفاده از ابزار برایشان سخت‌تر است. هم چنین سگ‌ها از ابزار استفاده نمی‌کنند، اما با انسان‌ها همکاری می‌کنند تا نیازهایشان را برطرف کنند. گربه‌ها بشر را به جایی رساندند که آن‌ها را پرستش کنند. کدام گونه از نظر شما باهوش‌تر است؟ از نظر دانشمندان مدرن غیرممکن است که یک آزمون هوش را در مورد گونه‌های مختلف اجرا کنیم، چون مهارت یک حیوان در حل مسئله، حافظه و آگاهی به شکل بدن، محل سکونت و مغز او بستگی دارد. با این حال حتی با استانداردهایی که برای اندازه گیری هوش انسان استفاده می‌شود، کلاغ‌ها بسیار باهوش هستند.

 

کلاغ‌ها باهوش‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید 


1 52 53 54 55 56 72